تبليغاتX


تـــــو را قـسم بــه مـقـدســــات عـــالم کــه بـــگذار کـــویر دلت بـــه دریــــا راهی یـــــابــد

عاشـقـانـه ي رهــا پایــيــزان

عاشـقـانـه ي رهــا پایــيــزان

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 * 18:17 توسط رهـا


در تمام مسير طولاني كه خود را همراه آن كرده بودم

تسليم دوست داشتنهايم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوي خود حبس كردم

تو در دلم جوانه زدي و زيستي اما به خواست من و حال من به اين زيستن خاتمه مي دهم

دل گمراهم بوي عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوي من آورد

فكر مي كردم در پاييز هم مي توان جوانه زد اما اين بار ساقه هاي محبت

 در دل من خشك و سياه شدند

قلب عاشقانه ام را چه بي رحمانه سوزاندي

لحظه هاي سبز و شيرين مرا چه ناعادلانه به سياهي و تلخي كشاندي

هميشه بر آن بودم كه از عشق زيبايم براي همگان بخوانم

و فرياد برآرم كه چگونه عاشق دوست داشتنت بودم

 اما هرگز اين خروش عشق را در دل من باور نداشتي

حالا ديگر شرمگين اين دل خود شدم .....براستي چرا تو را ساختم؟

چرا ترانه هاي عاشقي را براي تو سرودم ؟

حال ديگر عشق من خفته است ،دستانم ديگر آغوش گرمت را طلب نميكنند

واي بر من كه چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم

واي برمن كه چگونه شب و روزم را آلوده ي تو كردم

چه ناگاه بانگ نفسهايت را برايم خاموش كردي

چه ناگاه شيشه ي دلم را با غرورت شكستي

وچه ناگاه مرا در آتش عشق بي فروغت سوزاندي

رهايت كردم،رهايت كردم كه ديگر در قفس قلبم اسيرو در مانده نباشي

عشق تو را براي خود يك خاطره ي جاودانه ثبت خواهم كرد

يقين داشته باش كه ديگرسرزمين تشنه ي دلم را  با وجود تو سيراب نخواهم كرد

وگلهاي زيباي باغچه ي عشقم را ديگر با نگاه تو آبياري نخواهم كرد

تقدير را تو اينگونه برايم رقم زدي مي توانست زيباتر از اين باشد

 غنچه ايي در حال شكفتن باشد  اما تو خواهان آن نبودي

ديگر نمي مانم،مي روم ،ميروم

 و آن كلبه ي عاشقي و آن غروب پائيزي را با تمام زيبائيهايش به تو مي سپارم

 پس رهايش نكن بگذار بپاس عشقي كه به تو داشتم اين خاطرات براي هميشه زنده بماند

هرگز شوق سفر را با من نداشتي ...و هرگز مرا همراهي نكردي

نمي دانم خانه عاشقي كجاست و به كدامين سو بايد رفت ؟؟؟؟؟  

رهــــــــــــــا

دکلمه ی متن بالا با صدای نویسنده

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 * 18:12 توسط رهـا *


تولدی دیگر 

در چنین روزی قدم به خلوتگاه پاییزان نهادم

و آن را به نام عاشقانه ی رهـــا پــایــیـزان به ثبت رسانیدم

پـــروردگارا سپاس

که بار دیگر در جمع دوستانم هستم

و از نگاههاي پر مهر آنان بي نصيب نماندم

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 * 22:2 توسط رهـا


عشق شیرین من  

در كوير خلوت دلم با لباني تشنه راه دشواري را در پيش گرفتم

مي دانم كه نياز به جرعه آبي دارم تا خود را با آن سيراب نمايم

در قلبم غوغايي است غوغاي عشق تو

نگاهت برايم همچون رودخانه ايي است كه هرگز درآن ركودي نيست

مي خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاري و مرا هميشه با خود همراه سازي

بگذار تا از احساسات شيرينت لبريز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست يابم

زلالي عشقت را از من مگير، انشاي چشمت را برايم بخوان

 تا با شنيدن آن سرشار از شادي شوم

دريچه ي نگاهت را به روي من مبند مگذار تا نگاههاي محبت آميزت انتها يابد

بگذار تا با دلي سير به تماشايت نشينم و از عمق نگاهت سيراب شوم

تو در پاسخ به عشقم هميشه سكوت را اختيار كردي

 و هرگز به خود اجازه ندادي كه از لبانت شكوفه هاي عشق و محبت بيرون بيايد

 و بوي عطر خوش آنان مرا مدهوش كند

ای رویای دیرینه ي من بگذار روییدن نرگس را در نگاهت ببینم

بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زير اين باران زيبا خود را سيراب نمايم

بگذار تا برگهاي خسته ي پاييزان به رقص عاشقي در بيايند

 تو را قسم به مقدسات عالم که بگذار کویر دلت به دریا راهی یابد

بگذار برایت همچون زلیخای یوسف باشم

بگذار تا جاودانگي عشق را در خود ببينم

بگذارتا صدف درياي دل من باشي

كه مرواريد درونش برايم درخشش عشق زيباي تو را داشته باشد

مي خواهم در كنار تو به اوج ابرها برسم

 ای ستارگان آسمان همه بدانید و راز مرا همیشه با خود همراه سازید

 که من او را چگونه دوست داشتم

 ای آفتاب عالم تاب بدان که همچون تو همیشه سوزان و پر نور بودم

 اما هیچگاه ابر غرور و تکبر او نگذاشت تا انوار طلایی خود را بر او بگسترانم  

عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشيد

 پس پذيراي آن باش و پرده ي بي مهري را بر روي آن مكش

 

رهـــــــا

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 * 21:44 توسط رهـا *


 

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم

اشك سوزان چشمان مرا ببين ، بغض من در جاده هاي بي كسي گم شده

دوست ندارم همچون يك عروسك كوكي باشم

هرگز نمي خواهم كه در صندوقچه ي دلت مخفي بمانم

نمي خواهم در فشار هرزه ي نگاهها خرد شوم

من طالب پيوستن هستم ،من مي خواهم شاهد سپيده دم عشق باشم

من هم مي خواهم سرود عاشقانه سر دهم

رقص نيرنگ را نمي خواهم ،مرا پناه ده و از شبهاي پر عذاب مرا دور ساز

بگذار تا زائيده ي عالي ترين تصويرها باشم

بگذار تا معناي هستي را در يابم و معجزه ي عشق را ببينم

مي خواهم به آرامي به روي مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم

هجوم كابوسهاي شبانه را از من برهان

تيغ بي وفايي را به من نشان مده ...شوق پرواز را به من بياموز

 و جاي حسرت را برايم باقي مگذار

بگذار تا مرواريد دريايت شوم ،بگذار تا به نيستان دلت راه يابم

شكوه عشقت را از من دريغ نكن ،چهره ي تلخ جدايي را از من دور ساز

چشمان صاف و زلالت را برايم گل آلود نكن ،بر عشق پاكم نفرين نكن

مگذار كه نشكفته پرپر شوم

زندگي مرا وسعت بخش به حرفهاي دلم نگاه كن

برگ ريزان پائيزم را با تو مي خواهم چرا كه با بودن تو ديدني و زيبا مي شود

جاده ي تنهايي پائيزان فقط با بودن تو انتها می يابد

مي خواهم چشمانت را باز كني و مرا ببيني

 نمي خواهم روزي باشد كه ديگر من تمام شده باشم

آه كه چه شيرين است در اين برگ ريزان و در اين جاده ي تنهايي با تو همگام شدن

خدايا اگر قرار بود روزي شاهد باختنم باشم

پس چرا آتش عشقش را در وجودم شعله ور كردي ؟؟؟؟؟؟؟

 

رهــــا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 * 14:16 توسط رهـا *


+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 * 19:38 توسط رهـا


  

دردا كه باز بندي به پايم افكنده شد و مرا در پشت ميله هاي قفس قلبش اسير نمود

 گاهي آواي لطيفش به گوشم مي رسيد و از شنيدن آن سيراب مي شدم .

گاه تا سحر نمي خفتم تا شايد نورعشقي از او بر من بتابد

با ستارگان بيدار مي ماندم تا بتوانم شايد بوسه هاي شيرينش را حس كنم

 خود را در آغوش مهتاب جاي مي دادم و از دل شوريده و ديوانه ي خود ميگفتم.

مي گفتم كه چطور ناگهان به او تكيه كردم و حس كردم كه او همان كسي است

 كه دوستش دارم و مي تواند مامن آرامي براي من باشد

او را صدا زدم ،در انتظارش ماندم تا آسمان ابري دلش برايم صاف و آبي شود

در انتظارش ماندم تا شهد شيرين عشقش را بنوشم ،

چهره ي خورشيد شهر دلم چه اندوهگين بود. نمي دانستم اميدي هست يا نه ؟

نگاه خسته اش را خريداري كردم

در طوفان غرور و بي مهريش صبوري را پناهگاه خود ساختم

خواستم تا در زمين سخت دلش همچو شقايق عاشقي برويم ،

خواستم كه هرگز شرمگين اين دل پاكم نباشم تا آه عشق بار دگر بر او بوزد

رنگ درد را در خود ديدم ،درد بي مهري،درد خاموشي،درد جدايي

عاقبت در سكوتم ، در چشمان منتظرم ، در روياهاي آشفته ام ،

 در انتظارعميقي كه مرا احاطه كرده بود و در خيال اسيرم .

آفتابش رنگ شادي به خود گرفت

وغنچه ي نشكفته ي دلش كه مدتها بود نورعشق را

 به خود نديده بود بار دگر شكفته شد

خنده را بر لبانم نشاند ،گلدان خشك دلم را با شراب عشق زيباي خود آبياري نمود

با نسيم مهرباني اش صورتم را نوازش كرد

 و آشيانه ي دوست داشتنش را برايم مهيا كرد

آري او مرا بعد از مصائب فراواني پذيرفت

 و در كلبه ي تنهائيش مرا ميهمان خود كرد آشفتگي را از من ربود

 و گل اميد را با هزاران عشق و محبت به من هديه داد

 او ديگر شاهزاده ي اين قلب عاشقم شد  

او با مهرباني قدم بر سنگفرش دلم گذاشت

او ديگر محبوب آتشين و پرشرار من شد

ما از فصلهاي خشك گذر كرديم وبه گلستاني عطرآگين سلام كرديم

حال با يك نگاه با يك عشق با يك اميد در يك ساحل پائيزي در يك غروب زيبا

 درآن كلبه ي عاشقي نظاره گر اين دوست داشتن هستيم

درآستانه ي عشق پرشورت ايستاده ام  مهربانم و با تمام وجود مي گويم

 سلام عشق خفته ي من

به قلب تنها و متروك من خوش آمدي

 

رها پاییزان

 

دکلمه ی متن بالا با صدای نویسنده 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 * 19:25 توسط رهـا *


بهانه ي من ،بهانه ي آمدنت هست و چيز ديگري نيست

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 * 2:59 توسط رهـا


عشق پر شرار

 

 عشق مرا در نگاهت تيره و تار مكن ، اي مهربان

نور چشمانت را برايم خاموش مكن، اي مهربان

 

              من سوخته ام از اين شرار عشق، تو مرا درياب

                        خرقه پوش از اين باران عشق شدم ،تو مرا درياب

 

                                      قفل سنگين قلبت را برايم باز كن، اي نازنين

                                                 شعر سپيد عشقت را برايم آغاز كن، اي نازنين

 

مي خواهم تو را،  در اين لحظه هاي سخت با من باش

مي گذارم نام تو را،  در اين سينه ي سبز با من باش

 

               تو آن ستاره ي درخشان در سينه ي عاشق مني ، ميداني

                         تو آن زورق غريب انديشه ي ذهن عاشق مني،  ميداني

 

                               مي گريزم از افسون دبده ي پر مهرت، اي جانان من

                                         مي شتابم به سوي ان قلب خفته ومهربانت، اي جانان من

 

مردم طعنه ها زدند و گفتند از اين عشق پر شرار من

زآن آتشي فكندند در اين قلب بي قرار و بي رياي  من

 

                  بهر فريب آنان نام تو را هرگز بر زبان نياوردم دگر

                             مي ترسم از اين فريب جانسوز كه من تو را نيابم دگر

 

                           مي روم تا ساحل آرام عشق يابم تو را،  شيرين جان

                                      مي سرايم لحظه هاي عاشقي خوانم تو را،شيرين جان

 

ميروم بي شك در اين راه تو را مي بويم اي دلدار من

غم هجران تو را همراه خود مي سازم  اي دلدار من

 

رهــــــــــا

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 * 2:52 توسط رهـا *


 

 بگذار که مست می چشمان تو باشم 

 دیوانه ی آن چشم خرامان تو باشم

بگذار که در سایه ی افکار تو باشم

 دیوانه ی آ ن روی پریشان توباشم

رها

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 * 3:1 توسط رهـا


RAHA PAEIZAN X

ســــــــلام

خدمت تمامي دوستان مـحـتـرم

رهـــا هــستــم سـاکـن دبـــی

علاقمند به موسیقی و نقاشی و

شعر که در زمینه ی نــقــاشــی

تا حدودی موفق بودم ودر کنار آن

به شعر هم علاقه مـنـد شـــدم

برخي از مطالب وبلاگ از سروده

هاي خــــودم مــيـبـاشـــد

مــطالــبـی کــه نــــام رهــــــــا

در زیـــر نــوشــتــه قــیـد شـــده

از نـوشتـه های خودم مـیـبـاشــد

از دوستان عـــزیـــزم خــواهـــش

میکنم چنانچه تـمـایل دارنـــد از

این مطالب استفاده کنند حـتـما

اسم نویسنده را قید نــمـایــنــد

در غیر این صورت شرمنده شما

عــزیـــزان هــســتــــــم

بـا تـشـکـر از حـضـور گـرم شـمـا

دوســتـــان مــحــتـــرم


صـفـحـه نـخـسـت
پـسـت الــکـتـرونـیـک


پــیــونــدهــای روزانــه

سایت رسمی حامد هاکان
سهراب سپهری
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
دانلود موزیک
کدهای موزیک
گفتگوی اینترنتی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشـتـه هـای پـیـشـیـن

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



دوسـتـان عـزيــزم

تنهاترين قلب..هـــادي.....
اشك غم...محسن...
آموزش همگانی کامپیوتر...محمد ناصر...
دستانت را خواهم شاپركم...عاطفه...
بدون مرز....سينا....
كمال عدل.... زهرا ....
روانشناسي....fobi....
به رنگ عشق....نوشين....
غزل زندگي.... غزل....
آخرين تلاش.... امين....
ياد باران....عليرضا.....
عشق واژه بي معني خدا..يه آشنا..
مثل هيچ كس....پويا....
پروانه.....پروانه....
اميد روياي نا تمام....آهو....
رسم عاشق كشي....ايليا.....
با من باش گلكم....الهام....
خلوت من...تنها تر از تنهايي...
بوسه يعني تو ...آبجي ستاره...
دختر جنوبي....سحر....
دنيا چقدر ارزش داره...كوروش...
دلكده....رونيكا....
چشمهاي واژگون...شهرام....
كلبه ي صداقت...ساسان...
فرشته ي من ...غزال...
دو راز عشق...سعيد و محدثه...
عكسباران....محمد سراج پور.....
پرستوي افق....دختر پاييزي....
آخرين نفس....مهبان....
سكوت....هيسسس....
عشق هميشگي تويي..شكوفه اشك پاييز..
شب شكن ....سعيد....
silverline ....دل آرام....
قلبهاي عاشق....وحيد آذر....
راه شب عاشقي....لينا....
عاشقانه يا پر از نفرت...برديا...
عشق آمدني است..عماد عاشق..
تنها ترين ستاره..ستاره كوچولو...
سبوي عشق....امين.....
نگاه تو كه ديگه نيست......
ساقي ميكده....مجتبي....
دل نوشته هاي باران..مهرداد..
يك شاخه گل براي تو..مريم..
خانه نشينان....بهنام4....
بي تو اما با ياد تو ...الناز ...
خسته ي دلشكسته...سعيد...
پرواز بسوي آرامش ابدي..روزبه..
در حسرت ديدار تو....محمد....
روزهاي باراني....محمد عالي پور...
روياي خيس مرد باراني....مهدي...
ديونه ي عشق....آرش....
عشق پاك.....مجتبي....
شعر هاي عاشقانه....امين...
سرگرمي....ميلاد....
محبانه....سارا....
قلب شيشه ايي....فاطمه....
زمزمه هاي عاشقي....ليلا....
دختر شب....مريم....
كوچولوي تنها....نيما....
و آمديم عاشق شويم....ميثم....
دوست دارم ....سامي....
با او ....مينو....
آخ دلم .....عمو سبزي فروش ....
صداي پاي نسيم...علي مير شمس..
دو دلداده ي عاشق....آيناز....
دلبران عاشق....محمود....
عشق ما دوتا....مهدي و فاطمه...
سلام بر عشق....عليرضا....
نيلوفر آبي....نيلوفر....
جـــوجــــوهاي شيـــــــطون
كلبه ي عشق....آرميتا....
كلبه ي عشق ...فرزين...
دلكده ي عشق...هيچكس...
تفريح+خنده...رضا...
استارك لاو...زهرا...
براي تو ...ستايش....
......پـــونـــه .......
حامد هاكان...محمد....
پنجره ي احساس....ياسمن....
عشق...مهران.....
تنهاترين ستاره.....ستاره كوجولو....
دهكده ي عكس....M3hd .....
از شير مرغ تا جون آدميزاد..حسام..
درد و دل....نازنين....
دلم شكست....زهرا....
عاشقان دوست....سجاد....
كي ميگه عاشقي بد درديه..مهدي..
تك ستاره تنها....كوروش....
جادوي فكر نخودي...ياسي جون...
صداي سكوت...فاطيما...
عشق.....وحيد.....
خلوتگاه دل ....آرش...
درد و دلهاي ناگفته....امير ....
همه چيز از همه جا....دل آرام....
از هر دري ...مرواريد....
سلامي چو بوي خوش آشنايي...يكتا...
صداي سكوت...ستاره....
مترسك تنها....رها....
دنياي سنگي ...بهار و بهنام...
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو...سيما...
خلوت تنهايي...مهدي...
صداي خوش سكوت...سيما...
رايـــــــــــكا
تنها تر از سكوت...درسا...
احساسات من...نازنين...
فرياد عشق......
دل نوشته ي بيصدا...سينا...
عشقهاي بچگي...عليرضا...
تولد يك راز...شايان...
وقتي عزيزت....الهام....
با من بمان اي آشنا..مهتاب شب..
asmusic....محسن...
پدرام
ياس...عسل...
سلطان قلبها...سعيد...
آواي قلبها...سحر...
anti boy ...پري...
آتشكده ي شب...ستايش...
فانوس تنها...مهدي...





RAHA_PAEIZAN
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS